تبليغاتX
فعلن بینام
فعلا بینام
  ربنا !

 

 

افرغ علینا صبرا،

 

 

و ثبت اقدامنا

 

 

و انصرنا

 

 

علی‌القوم‌ الکافرین

 

 

 

+  پنجشنبه 1388/03/28   محمد مقدم 

روز های خوب !!!

 

 امشب باران گرفت !

همین سر صبح بود که شکایت تابستان را به تو کردم

گفتم تابستان که میشود نگرانم انگار یکی دنبالم میکند دست و پایم را گم میکنم . تابستان که میشود گرم میشود نفسم میگیرد . تو هم نفست میگیرد سرفه می کنی .

باران تابستان ، توت های رسیده را میریزاند . بد خلق است . مثل این روزها ، فحش میدهد !

فصل های دیگر هم همین است .

بهار که خارش میآورد

پاییز کسل است

زمستان هم خموده

مگر نیست ؟

یکی دو روز سال خوب است به علاوه ی روز هایی که کنار همیم

خیلی وقت است روز خوبی نداشته ایم ، نداشته ام !

روز ها و ماه ها و مدت هاست که خیالم هم تا خیالت نیامده !

امروز به سها میگفتم اگر از کسی متنفر باشم دلیل نمیشود که دوستش نداشته باشم دلیل نمیشود که عاشقش نباشم !

" آهن با آهنربا چنین گفت : از تو از همه بیش بیزارم زیرا جذب میکنی ولی چندان توانا نیستی که به خود بکشانی "

اگر به کسی هیچ حسی نداشته باشم نسبت به او بی تفاوط خواهم بود .

هیچ گاه از کسی که نسبت به او بی تفاوطم نفرتی نخواهم داشت .

اگر از کسی متنفر باشم و لعنتی خطابش کنم و نامه دهم فحشش بنویسم معنایم این است که علاقه ام به او از همیشه بیشتر شده و دیگر خطرناک است ، ترس ناک است ، ویران گر است .    

مثل روزی هایی که خیلی آن را گفته ام . روز هایی که با دختر جوانی مینشستم روی نیمکت بهمن کوچک میکشیدیم او توت کال میخورد و من نگاهش میکردم میگفتم دلت درد میگیرد . امروز نسبت به او بی تفاوطم و تنها فضایی از خاطرات ذهنم را به خود اختصاص داده .

هیچ کار به خصوصی نمیکردیم . مهم ترین کار من این بود که نگاهش کنم و به خاطر بسپرمش برای شب های تنهاییم و این را بعد ها فهمیدم !

"من و من همواره با یکدیگر غرق گفت و گوییم . اگر یک دوست در کار نباشد ، این را چگونه تاب میتوان آورد ؟

برای خلوت نشین ، دوست همیشه نفر سوم است . نفر سوم کمربند نجاتی است که نمیگذارد گفت و گوی آن دو دیگر به ژرفنا فرو رود .

آه ، چه بسیار ژرفنا ها که برای خلوت نشینان هست . از این رو چنان مشتاق یک دوست و بلندی اویند "

سها متوجه حرف هایم نشد

این بار که ببینمش برایش مثال میآورم . میگویم اگر به معشوقت ابراز علاقه کنی و او در مقابل تو را از محبت منع کند و روی خوش نشان ندهد چه حالی میشوی ؟

از او متنفر خواهی شد

ممکن است در سر اندیشه ی قتلش را پرورش دهی  

ممکن است به او شلیک کنی

تو چرا از کس دیگری اینقدر متنفر نیستی ؟

چرا نمیخواهی به من شلیک کنی ؟

تو عاشق اویی و این نفرت فاصله ی چندانی با آن ندارد !

بماند

 

راستی خیلی وقت است روز خوبی نداشته ایم

عادت کرده ام به این روز ها

ترکش کنم مریض میشوم . میدانی !

 

پ.ن : من فقط دیدگاهمو در مورد رابطه ی عشق و نفرت نوشتم و بیان تیپ شخصیتی فرد مهر طلب بین تیپ های سه گانه ی شخصیتی . به خودت نگیر !

پ.ن : لطفن کسی غلط دیکته ای نگیره .

         دوست دارم متفاط رو اینجوری بنویسم قبلن هم این کارو کردم ! 

+  دوشنبه 1388/03/18   محمد مقدم 

یک داستان بسیار خوب و خواندنی :     

( قسمت ۳ - قسمت آخر )

 

 

پینوشت ۱ : قسمت دو را اینجا  بخوانید

پینوشت ۲ : دانلود

 

+  شنبه 1388/03/16   محمد مقدم 

مهربان ترین خدا !      

 

هه !   

خدا قول داده به جای همه چیز یک باغ زیبا در بهشت به من بدهد !

باغ زیبای بهشت را میخواهم چه کار

بهشت خلاصه ی شادمانی چشم های توست

 نعنا راست میگفت :

 "همه ی هستی من درد آلود همین مسائل کوچک است

چیز هایی که هر آدمی به سادگی از پسشان بر میآید

و من باید مثل خر گیر کنم در همان خم اول یا دوم

سهمم نداده اند انگار لحظه ای آسایش

مگر به خواب یا به عالم مرگ"


1 – چه وقت یکدیگر را باز خواهیم دید ؟

      هنگامی که رعد و برق یا بارانی باشد ؟

2 – وقتی که آشوب پایان یافته و نتیجه ی شکست یا پیروزی جنگ

      معین شده باشد .

3 – پس قبل از غروب آفتاب خواهد بود .

1 – محل ملاقات کجا باشد ؟

2 – در بیابان پر از خار .

3 – در آنجا مکبث را خواهیم دید .

 

1 – الان میآیم ای گربه ی خاکستری !

2 – وزغ مرا صدا میکند !

3 – الآن

 

همه – آنچه زیبا باشد برای ما پلید ، و آنچه پلید باشد برای ما زیباست ،

          پس از میان مه و غبار و هوای آلوده به پرواز در آییم

 

 

+  دوشنبه 1388/03/04   محمد مقدم 

 
بالاترین: Balatarin