افرغ علینا صبرا،
و ثبت اقدامنا
و انصرنا
علیالقوم الکافرین
روز های خوب !!!
امشب باران گرفت !
همین سر صبح بود که شکایت تابستان را به تو کردم
گفتم تابستان که میشود نگرانم انگار یکی دنبالم میکند دست و پایم را گم میکنم . تابستان که میشود گرم میشود نفسم میگیرد . تو هم نفست میگیرد سرفه می کنی .
باران تابستان ، توت های رسیده را میریزاند . بد خلق است . مثل این روزها ، فحش میدهد !
فصل های دیگر هم همین است .
بهار که خارش میآورد
پاییز کسل است
زمستان هم خموده
مگر نیست ؟
یکی دو روز سال خوب است به علاوه ی روز هایی که کنار همیم
خیلی وقت است روز خوبی نداشته ایم ، نداشته ام !
روز ها و ماه ها و مدت هاست که خیالم هم تا خیالت نیامده !
امروز به سها میگفتم اگر از کسی متنفر باشم دلیل نمیشود که دوستش نداشته باشم دلیل نمیشود که عاشقش نباشم !
" آهن با آهنربا چنین گفت : از تو از همه بیش بیزارم زیرا جذب میکنی ولی چندان توانا نیستی که به خود بکشانی "
اگر به کسی هیچ حسی نداشته باشم نسبت به او بی تفاوط خواهم بود .
هیچ گاه از کسی که نسبت به او بی تفاوطم نفرتی نخواهم داشت .
اگر از کسی متنفر باشم و لعنتی خطابش کنم و نامه دهم فحشش بنویسم معنایم این است که علاقه ام به او از همیشه بیشتر شده و دیگر خطرناک است ، ترس ناک است ، ویران گر است .
مثل روزی هایی که خیلی آن را گفته ام . روز هایی که با دختر جوانی مینشستم روی نیمکت بهمن کوچک میکشیدیم او توت کال میخورد و من نگاهش میکردم میگفتم دلت درد میگیرد . امروز نسبت به او بی تفاوطم و تنها فضایی از خاطرات ذهنم را به خود اختصاص داده .
هیچ کار به خصوصی نمیکردیم . مهم ترین کار من این بود که نگاهش کنم و به خاطر بسپرمش برای شب های تنهاییم و این را بعد ها فهمیدم !
"من و من همواره با یکدیگر غرق گفت و گوییم . اگر یک دوست در کار نباشد ، این را چگونه تاب میتوان آورد ؟
برای خلوت نشین ، دوست همیشه نفر سوم است . نفر سوم کمربند نجاتی است که نمیگذارد گفت و گوی آن دو دیگر به ژرفنا فرو رود .
آه ، چه بسیار ژرفنا ها که برای خلوت نشینان هست . از این رو چنان مشتاق یک دوست و بلندی اویند "
سها متوجه حرف هایم نشد
این بار که ببینمش برایش مثال میآورم . میگویم اگر به معشوقت ابراز علاقه کنی و او در مقابل تو را از محبت منع کند و روی خوش نشان ندهد چه حالی میشوی ؟
از او متنفر خواهی شد
ممکن است در سر اندیشه ی قتلش را پرورش دهی
ممکن است به او شلیک کنی
تو چرا از کس دیگری اینقدر متنفر نیستی ؟
چرا نمیخواهی به من شلیک کنی ؟
تو عاشق اویی و این نفرت فاصله ی چندانی با آن ندارد !
بماند
راستی خیلی وقت است روز خوبی نداشته ایم
عادت کرده ام به این روز ها
ترکش کنم مریض میشوم . میدانی !
پ.ن : من فقط دیدگاهمو در مورد رابطه ی عشق و نفرت نوشتم و بیان تیپ شخصیتی فرد مهر طلب بین تیپ های سه گانه ی شخصیتی . به خودت نگیر !
پ.ن : لطفن کسی غلط دیکته ای نگیره .
دوست دارم متفاط رو اینجوری بنویسم قبلن هم این کارو کردم !
( قسمت ۳ - قسمت آخر )

پینوشت ۱ : قسمت دو را اینجا بخوانید
پینوشت ۲ : دانلود
مهربان ترین خدا !
هه !
خدا قول داده به جای همه چیز یک باغ زیبا در بهشت به من بدهد !
باغ زیبای بهشت را میخواهم چه کار
بهشت خلاصه ی شادمانی چشم های توست
نعنا راست میگفت :
"همه ی هستی من درد آلود همین مسائل کوچک است
چیز هایی که هر آدمی به سادگی از پسشان بر میآید
و من باید مثل خر گیر کنم در همان خم اول یا دوم
سهمم نداده اند انگار لحظه ای آسایش
مگر به خواب یا به عالم مرگ"
1 – چه وقت یکدیگر را باز خواهیم دید ؟
هنگامی که رعد و برق یا بارانی باشد ؟
2 – وقتی که آشوب پایان یافته و نتیجه ی شکست یا پیروزی جنگ
معین شده باشد .
3 – پس قبل از غروب آفتاب خواهد بود .
1 – محل ملاقات کجا باشد ؟
2 – در بیابان پر از خار .
3 – در آنجا مکبث را خواهیم دید .
1 – الان میآیم ای گربه ی خاکستری !
2 – وزغ مرا صدا میکند !
3 – الآن
همه – آنچه زیبا باشد برای ما پلید ، و آنچه پلید باشد برای ما زیباست ،
پس از میان مه و غبار و هوای آلوده به پرواز در آییم
