چرا از عاشقی حیرونی چرا ؟
۱ :
چاه آمدگوشی موبایل را خورد.روی کاسه که بودم تمام سرم گیج رفت تا
نتوانم نجاتش دهم.اینقدر منتظر زنگت بود بیتاب شده بود .چاه هم این را
فهمید .به کارخودم بودم که چاه فهمید .به آن روز ها و آن ساعت ها که
کنارمان خوب میگذشت .حالا واقعا یکی شدیم !
تلفن هم بینمان نیست .
پینوشت : چرا از نگاه من بیزاری ؟ تو که هستیمو تو دستات داری ؟
چرا از عاشقی حیرونی چرا ؟ چرا قهرمو نمیدونی چرا ؟
پینوشت : دیگه عاشقانه نمینویسم . همین آخرین بار بود !
پینوشت : ترانه ای که نوشتم مال آلبوم جدید محسن چاوشیه . به قول ترانه علیدوستی
پول بدین بخرین هزار و پونصد تومنه . کپی غیر مجاز نکنین .
این هم همین ترک برای دانلود . دیگه خودتون میدونین .
۲ : زیر چشمهایم امضایی بزن تا نگاهم رسمیت پیدا کند باری از شانه هایم بردار سرم را باری بر شانه هایم بگذار سرت را ( نوشته شده توسط موجود منجر به زن )
۳ :
بیست و چهارم پاییز :
دیروز به دنیا آمدم
عاشق شدم ، دیروز
و دیروز بود که من مردم
بیست پنجم پاییز :
امروز ، زاده شدم
ظهر ، عاشق خواهم شد
و غروب نخواهم مرد تا ...
بیست و ششم پاییز :
که در من زاده شوی ،
با تو هستم عشق پاییزی عشاق
و ... آنگاه
هرگز پاییز نخواهد شد
( بیژن نجدی )
پینوشت : ( یوزپلنگانی که با من دویده اند ) و ( دوباره از همان خیابان ها ) توسط
نشر مرکز تجدید چاپ شده که خواندنیست .
یاری اندر کــــس نمیبینیــــــــم یاران را چه شد
دوستــــی کی آخر آمد دوست داران را چه شد
کس نمیگویـــــد که یاری داشـــت حق دوستی
حق شناسان را چه حـال افتاد یاران را چه شد
شـــهر یاران بود و خـــــاک مهــــربانان این دیـار
مهربانی کی سر آمـد شــــهر یاران را چـه شد
حافظ اســــرار الهــــی کس نمیــــداند خموش
از که میپرســــی که دور روزگــــاران را چه شد
یک بعد از ظهر پاییزی در ...
نشسته بود بالاسر گاو مراقب که وقتی زایید جفتش را نخورد شیرش خشک شود .
از سر صبح بود همه رفته بودند شهر . قرار بود وسائل را که فروختند تا قبل از ظهر برگردند . بعد از ظهر شده بود نیامده بودند ولی دیر یا زود میآمدند باران شده بود راه گل و شل بود طول میکشید .
...
حالا گیرم این داستان را هم حتی در فضایی روستایی ( جایی دور از ذهنم ) به بهترین شکل ( یا بد ترین شکل ) ادامه دادم و تمام کردم
که چه ؟
ولش کن !
آهنگ جدید ساسی مانکن را شنیده اید ؟ دانلود کنید
پینوشت : حیف که از شهریور است به خودم قول داده ام دیگر اینجا عاشقانه ننویسم
مهدی موسوی عزیز برگشته
مدح مولا
از زبان ریاضی یزدی
ای عرش بلند کمترین پایه ی تو
وی پـرتـــو آفتــاب از سایه ی تو
ای کــــعبه قدسیــان دل آگاهت
وی قبــله مسلمین ولادتـــگاهت
آنجا که ملک مهر علــــی میجوید
آنجا که خدا مدح علــــی میگوید
من بنده کیم که مدح آن شاه کنم
توصیـف جمـال وجه الله کنـــــــم
من مـــورم و بایدم به دندان بردن
ران ملخــــی نزد سلیــــمان بردن
اکنون که سر مدح علـــی را دارم
آن به که دو بیتـــی از بزرگان آرم
آن گونه که مولوـی زند دم ز ولی
آن گونه که بوعلی کند مدح علـی
آن عارف عــــارفان و مرآت علوم
کز بلخ به شام آمد و از شام به روم
نخلـــی که کتاب مثنوی میوه اوست
او لب لباب علم و باقی همه پوست
در مدح علــــــی دو بیـت زیبـــا دارد
گر بر ســــر دیدگان نهـــی جا دارد
(رومی نشد از سر علــی کس آگاه
زیرا که نشد کس آگــــه از سر الله
یک ممکن و این همه صفات واجب
لا حـــــول و لا قـــــــوت الا با الله)
اســـتاد بزرگ مکتـب مشــــائی
زیـــــبنده نام بو علی سینــــایی
آن نابغـه عظیم حکمت در شرق
با غرش رعد و با شکر خنده برق
در مدح علــــی دو بیت زیبا دارد
گر بر ســر دیدگان نهی جا دارد
(بر صفحـه چهره ها خط لم یزلی
معکوس نوشته است نام دو علــی
یک لام و دو عین با دو یای معکوس
از حاجب و انف و عین با خط جلی)
حافـــظ که زبان آســـــمان دانندش
یعنی که لسان غیب می خوانندش
دیوان و را نگاشـــته خامه ی حـــور
بر طارم سبز آســــــمان با خط نور
در مدح علـــــــــی دو بیت زیبا دارد
گر بر ســـر دیدگــــان نهی جا دارد
( در مذهب ما کلام حق ناد علیست
طاعت که قبول حق بود یاد علیست
از جمــــله آفرینـــش کون و مـــکان
مقصود خدا علی و اولاد علیست )
آن مـــــرد بزرگ و اندیشـــه صفی
آن صوفی صافـی صفا پیشه صفی
کز درس ولایت علـــــی آگاه است
با شـعر مفسر کــــــلام الله است
در مدح علــــــی دو بیت زیبا دارد
گر بر ســـر دیدگان نهــی جا دارد
(ازسر علی که جز علی آگاه است
کو نقطـه تحت باء بسم الله است
چون نقطه تنزل کند از رتبه خویش
گردد الف آنگــــه اول الله است )
استــاد ابو الفرج به گوهر سفتن
گفتا ، ز علـــی چه میتوانم گفتن
از بلفـــــرج و ابو علی مضمــونی
بشنو ز ریاضی و عجب معجــونی
در مدح علــــــی دو بیت زیبا دارد
کر بر ســــر دیدگان نهی جا دارد
(با ذات خدا ذات علی محسوس است
در قدس علـــــی وجه یا قدوس است
در بین بشـــــــر ابو علی ســینا گفت
معقول علی نوع بشرمحسوس است)
آن عــارف وارستـــه و آن مرد خدا
اســــتاد جلال دین همایی ســـنا
آن در صدف پاک فضیـــــلت گوهر
آن تاج طلا به فرق فرهنگ و هنــر
در مدح علـــــــی دو بیت زیبا دارد
گر بر ســـــر دیدگان نهی جا دارد
(چون نام علی نام خدای احد است
بسم الله ویاعلی مددهم عدداست
آنگاه بحق هم عدد نام علــــیست
هرجاکه علی مددبودحق مدداست)
شعــــری ز صغیر اصفهانــی دیدم
در اوج لطافــــت و روانـــی دیـــــدم
معنیش بزرگ و لفظ آن مختصر است
شعری که ریاضی بپسندد هنر است
در مدح علـــــــــی دو بیــت زیبا دارد
گر بر ســــر دیدگان نهـــــی جا دارد
(عمری است که دم به دم علی میگویم
در حال نشاط و غم علـــــــــی میگویم
تا حال علـــــــــــــــی گفتم انشاء الله
تا آخر عمر هم علـــــــــــی میگویم )