برای ادامه این غزل با من همکاری کنید :
چه ظهر ها و غروب ها و ناله های مفر
چقدر ابر بهاران چقدر باد سحر
چقدر خون درختان یائسه خشکد
و یا چکیدن قطره زچشمه های بصر
از آن نگاه مصمم از آن همه باور
نمانده است نشانی نمانده هیچ ثمر
هنوز مرد غزلسازمان نمیداند
از انقلاب سراید و یا ز رقص کمر
.
.
.
هیچ وقت فکرنمیکردم یک روز مرگ ریچارد رایت راهم گریه کنم
گریه که دیگه عار نیست ...
خب !
پس فکر میکنی که میتوانی تشخیص بدهی
بهشت را از دوزخ !
آسمان های آبی را از درد !
میتوانی تشخیص دهی کشتزار های سبز را از خط آهنی سرد؟
لبخندی را از نقاب؟
راستی فکر میکنی میتوانی تشخیص بدهی؟
آبا تو را وادار نکردند که قهرمانانت را با ارواح معامله کنی ؟
خاکستر داغ را با درختان ؟
هوای گرم را با نسیم خنک ؟
آسایش سرد را با تغییر ؟
آیا نقش سیاهی لشکر را در جنگ
با نقش مهم در یک قفس معاوضه کردی؟
کاش اینجا بودی !
چقدر دلم میخواهد اینجا بود
ما دو روح گمگشته ایم
که سال های سال است در تنگ ماهی شنا میکنیم
بر همان زمین قدیم و آشنا راه میرویم !
چه یافته ایم ؟!
همان ترس های قدیم را ...
کاش اینجا بودی
دوستان گفتند فعلابینام را میخواهند
جام زهر را نوشیدم و فعلابینام را ادامه میدهم !
اول از همه یه سلام گرم و مخصوص خدمت دوست های گلم دختر خانوم ها و آقا پسر های عزیز . اینجا فعلا بینامه و توسط محمد مقدم اداره میشه . هیچ جای نگرانی نیست .
براتون کلی مطلب جدید و با حال دارم
فعلن این لطیفه ها رو بخونین :
یارو ميره جهنم ميپرسه: اينجا چه خبره؟ ميگن: هر كسي به هر كي كه تجاوز كرده، حالا بايد پس بده! بنده خدا ميگه: واي . . . اون خره!
در پایان نماز جماعت دانشگاه آزاد قزوین : به بغل دستی میگن: قبول باشه . به جلویی میگن:حال دادی ای ول.به پشت سری میگن حالتو به موقعش میگیرم!
به علت افزايش بي سابقه قيمت پودر لباسشويي و صرفه جويي در مصرف آب، حوزه علميه اعلام کرد از اين پس پاکيزگي فقط يک پنجم از ايمان است!
اگه عکس های گلشیفته رو تو فیلم Body of Lies ندیدین کلیک کنید
اینجا هم کلی عکس باحال هست از هنر پیشه ها : کلیک کنید
و یک عکس واقعا استثنایی از گلاب آدینه : کلیک کنید
یادتون نره نظر بدین ها
ترکه زن صیغه ای میگیره رفیقاش میگن مبارکه ازدواج کرد ی میگه : دائمی نیست از این اعتباریاست
اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه
يه يارو رفت حج نه نماز مي خوند . نه طواف ميكرد نه ... ازش پرسيدن چرا ؟ گفت به ما گفتن همه چيز با كاروانه!
چند تا عکس از سوتی های سینمایی : کلیک کنید
این هم آهنگ های خوب شکیلا و مهستی برای دانلود : کلیک کنید
این هم خیلی باحاله خیابانی به نصرتی میگه کثافت ! کلیک کنید
تو رو خدا نظر یادتون نره . با نظر های قشنگتون به من روحیه بدین که هفته دیگه بهتر اینجا رو بروز کنم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
تا هفته بعد که با کلی مطلب جدید بیام فعلن بای بای
پ.ن : معلوم نیست بلاگفا داره چه غلطی میکنه
من همه ی صفحه هایی که آپلود کردم سالمن و ایرادی ندارن
اگه نمیتونین صفحه ها رو ببینین ایراد از بلاگفاست
خوب فعلن همون لطیفه هارو بخونین تا بعد 
فعلا بیــــــــــــــــــــــــــــــــــنام زرد میشود
پ.ن : امروز تخم شترمرغ خوردم !!!
یه دونش شونزده نفر رو سیر میکنه !
قبل از اون ، آخرین باری که یه چیز عجیب خوردم این هندونه های زرد بود
شما آخرین چیز عجیبی که خوردین چی بوده ؟
این یه جومانجی خطرناکه !!!
.
خانوم دست فروش
- خانوم ؟ چیکار داری میکنی ؟
- ماشین شماست ؟
- مثلا !
- یه مردونگی کن و بذار ما یه ساعت اینجا باشیم .
- نمیفهمم ! . . . یعنی چی ؟ مگه تا همین جاش هم از من اجازه گرفتی ؟ اصلا واستادن تو اینجا جرمه !
- آقا شما که حالا حالا ها تو دادگستری کار دارین . اینجام که سایست . بذا ماشین اینجا باشه مام کاسبیمون رو بکنیم .
- استغفرالله . . . کاسبی چیه زن ؟ خجالت بگش ، جمع کن بساطتو !
- خجالت بکش آقا ، فکر کردی من چیکارم ؟
- هیسسسس ! آروم ، صدات رو بیار پایین ! من اینجا آبرو دارم . ببینم اصلا تو از کجا میدونی من هنوز اونتو کار دارم ؟
- خودم دیدم آقا شما ساعت 9 با اون آقای موکلتون که داد و بیداد میکرد اومدی . الانم تازه نه و نیمه . کیف سامسونتتون رو هم تو ماشین جا گذاشتین ، حالا برگشتین برش دارین . مگه کسی تو دادگستری زیر 3 ساعت علاف میشه ؟ من اینجا باشم مراقب ماشینت هم هستم .
- ببینم تو از اون موقع اینجا واستادی داری زاغ مارو چوب میزنی ؟ مراقب ماشینت هستم!!! توخودت ماشین رو . . . استغفرالله
- واستاببینم هرچی دلت میخواد داری میگیا ! ببین من اگه دزد بودم نمیذاشتم این کیف تو ماشینت بمونه . من این همه روزا جون میکنم تو ظل آفتاب سر پا وای میستم کار میکنم که واسه بچه هام یه لقمه نون حلال ببرم اونوقت تو بهم میگی دزد ؟ . . . تازه پنل رو هم بر نداشتی !!!
- ترو خدا آروم تر خانوم ! اینجا محل کار منه ! من اینجا آبرو دارم . آخه اینا چه ربطی به من داره ؟ من دوست ندارم تو رو ماشینم بساط کنی ، برای خودم هم دلیل دارم .
- خدا رو خوش نمیاد مرد . ببین اینجا سر گذره ، شلوغه ، مشتری خوره ، سایست ، منم یه جایی رو میخوام که این لیف و جوراب ها رو آویزون کنم تا مشتری ببینه . حالا چی میشه اونجا ماشین آقای وکیل باشه ؟
- عجب گیری افتادیما ! تو رو به خدا اینقدر سر و صدا نکن ، من اینجا آبرو دارم ، مردم حرف در میارن . ببین ،من اینجا آدم سر شناسیم ، دوست ندارم ماشینم تو چشم باشه میفهمی؟ بیا . . بیا این پول رو بگیر بیخیال ماشو . راتو بگیر برو یه جا دیگه بساط کن .
- خجالت بکش مرد فکر کردی من گدام ؟
- هیسسسسسسسسسسسس !!!
- شما ها همتون همینید . چار کلاس سواد دارین یه پول و پله ایم معلوم نی از کجا به هم زدین اونوقت باقی مردم رو نوکر خودتون میدونید . نخیر آقای وکیل پولتو بذا جیبت ،ماشینت هم بیخ ریش خودت . من میرم یه جا دیگه بساط میکنم . مرتیکه اوزگل ... اینگار ماشین قحطه . چیزی که تو این شهر عین پشکل ریخته ماشینه . نوبرشو آورده .
- خانوم . . . خانوم . . .
- برو عمو !!!
- بیا . . . کیفتو جا گذاشتی !
- اااا . . . کیفمو بده مرتیکه دزد . . . آی مردم دزد . . . این یارو کیفمو گرفته نمیده . . . دزد . . . دزد
تصویر از واسیلی کاندینسکی
میوزیک برای دانلود به مناسبت شهر رمضان
پ.ن : گرفتار یه جومانجی خطرناکم ! تا بازی تموم نشه وضع همینه دوستان !
من با تو زندگی میکنم (قسمت ۵ شاید قسمت آخر)*
بی____انکو و عشق بی نقطه اش ( الهام ) بخوانند
پاییز آن سال که رفته بودیم با دوستان جنگل نمیدانم کجا ، باران آمد سرد شد پاهایم سرد شد میلرزید بعد شبش تب کردم مریض شدم مردم . مردم یعنی ایکاش همانجا میمردم که حالا بزرگ نمیشدم . بزرگ نمیشدم ریش در آورم .
یاد آن سال میافتم که ماه رمضان با سیگار افطار کردم و با یک بوسه خیالی از لبانت و باران میآمد و از ونک زیر باران تمام همت را تا شهرک پیاده آمدم و گریه کردم . یا آن سال دیگر که کلوپ طراحی میرفتم تا یاد بگیرم تصویرت را بکشم برای خودم نگه دارم تا همیشه و ماه رمضان بود و با سیگار افطار میکردم و یک بوسه خیالی از لبانت که چقدر گس بود و ملس و بعد از کلاس سیگار میکشیدم و قهوه میخوردم و تمام کوچه باغ های ده ونک را راه میافتادم دنبالت گریه میکردم که کی میآیی کجا میآیی .
این ها را این بار فقط و فقط برای تو مینویسم که اسمت نقطه ندارد شاید و چقدر تا حالا اشتباه گرفتم دیگران را با تو که موهای مجعد داشته اند و پوشیه ی زرد یا آبی داشته اند و بوی خوب داشته اند و چشم های تو را داشته اند و از هستن و بودن و ماندن گفته اند :( آن هستنده ای که تحلیلش در حکم تکلیف است هماره خود ما هستیم و مناسبت با هستی خود ، سرشته هستی این هستنده است ) و یا این که : ( تمام هستنم را به یمن آمدنت آذین بستم ) که نه خود را شناخته بودند نه من را و نه خود خود را و از دوستت دارم ها گفته بودند و از پیشت ماندن ها و این داستان که هیچ وقت تمام نشد بنویسم :
اردی بهشت خسیس که نبارید معلوم بود امسال اینطور میشود . همان شب که ماه گرفت یا شب قبلش دیگر زن برگشته بود گفته بود : تو فقط فکر میکنی که مرا دوست داری . فقط فکر میکنی . مثل یک هذیان شیرین یا تلخ . یا یک توهم ...
زن برگشته بود گفته بود : تو هیچ وقت من را دوست نداشتی و نداری و نمیتوانی داشته باشی ...
و مرد که چشمانش از گریه تار میدید ...
مرد که چشمانش از گریه تار میدید ...
...
مرد که چشمانش از گریه تار میدید ...
.
.
.
و یا این یکی که نوشت : چرا برای مردنم نیامدی و برای کشتنم هم حتی . . .
و این یکی که گفتم برای تو نوشته ام :
دم سحر که شده بود من بود و تو بود و هیچ کس دیگر بود . تو گفت میترسم از من خسته شوی . از کار هایم ، دیوانگی هایم تنهایی هایم . من خندید و گفت دیوانه ! . تو گفت حرف هایی که گذشت فقط مال امشب بود ؟ من خندید و گفت دیوانه !
و من خندید و گفت دیوانه
و من چقدر خندید و گفت هه خندید و گفت دیوانه
.
.
.
پاییز آن سالها که رمضان بود و باران میبارید و به دنبالت میدویدم کوچه های شهر را و آخر شب که دم صبح میرسیدم خانه سوپور محله سلام میکرد و ساعت میپرسید و از او سیگار زر میگرفتم و گاهی هم ذره ای با هم مینشستیم سیگار کشیدن و یا پاییز ان سال های دیگر که بادوستم تمام شهر را برایت آذین بسته بودیم ، حالا که سرد شده بود نشسته بودیم پای آتش که گرم شویم و بو گرفته بودیم و بوی دوود گرفته بودیم و چقدر میخندیدیم از ذوق بودنت ریسه میرفتیم پاییز همان سال ها بود که یاد گرفتم ( سخت ترین چیز این است که تو باشی و نبینمت )
آخ... آخ که اردی بهشت خسیس نبارید باید میدانستم که امسال اینطور میشود . شب به این مهمی ماه خاموش شود و روز به این قشنگی آفتاب بسوزاند و روز ها و ماه ها و سال های به این طراوت بخشکند و کنارم نباشی . عزیزم عشق بی عاشق من عشق بی نقطه من ...
تمام پاییز ها برای تو . تمام آبان ها برای تو . تمام اردی بهشت ها و رمضان ها و یلدا ها . تمام قهوه ها و سیگارها و افطاری های جوانیم . تمام کوچه باغ های تهران برای تو . دیگر با هیچ کس اشتباهت نمیگیرم عشق بی عاشق من عشق بی نقطه من .
این پیشنهاد این هفته فعلن بینامه !
چه خبر از اون آدمای بینشون
که نیمه شب ها واسه دلشون
توی کوچه های شهر میخوندن
تو کجایی . . .
* این همان لعنتی بود که میخواستم بنویسم نمیشد !
خیالت راحت شد چالاکی ؟