شَخ شَخ شخ شخ فندک که گاز نداشت
دلـــیل بی قراری دختــــــــــر همســایه
هق هق هق هق مردی که خواب نداشت
* عکس مال خونه بیبیه . مادر بزرگ یکی از بهترین دوستام .
شما نمیشناسیدش . نه بیبی رو نه اون دوستمو .
*( این عکس رو سه شنبه اضافه کردم )
حالا این پست بهتر شد . دیگه منم دوسش دارم .
* یه تصویر هم برای پست قبل اضافه شد . ببینیدش .
مثل روز های اول کودکی
با چشم های خیس و لباس بیرون و بالشتی در بغل
خوابیدم
مثل روز های اول کودکی
سبک و در اختیار تقدیر
از بامی به بام دیگر
و دود کش های شهر
که ، گرم دود میکردند
باز در آغوشت ای مهربان
که از روز اول کودکیم با من بودی
مهربان ، میدیدمت که با من بودی و من به دنبال تو
باز به دنبال تو
باز به دنبال تو
و در لحظه موعود
سقوطی دیگر
سقوطی دیگر که چقدر درد نداشت بعد از این همه تکرار
و دستگیرم کردند
به زندان ژاور
زندان ژاور که تنگ بود و چرب
و سر میخورد و با صدای بلند بالا و پایین میشد روی اندامت
و لاک پشت ها
لاک پشت ها که تا همیشه فرو رفته بودند
و نهنگ ها
نهنگ ها که در ساحل آفتاب می گرفتند
و نفت کش ها
نفت کش ها که هر جای زمین تیشه میزدی ، سیاه بودند وچرب
که فواره می کردند
و لجن میگرفتت هر کجا نزدیک میشدی با آن
اسکناس ها که تلخک وار قر قر قر قر میخندیدند و بالا وپایین میشدند
بالا و پایین بین هاشور های چرب و باریک مغزت
و چه خوب شد که ادرار کردم
ادرار کردم مثل روز های اول کودکی
با چشم های خیس و
لباس بیرون و
بالشتی در بغل
.
.
.
* اینجا مستراح کافه نادریه . من هم از اون همه زیبایی ، این رو دیدم .
روزی که این تصویر را ثبت کردم با امیر حسین دانشور عزیز بودیم .