۱ ـ اون بالا روی (همین) کلیک کنید ، دانلود کنید .
این هم حال و روز ماست ، زده ام به سیم آخر .
۲ـ فعلا حامله ام ، هر وقت فارغ شدم خدمت میرسم .
پنچر* تر از این صحبت هایم که بخواهم غر بزنم .
۳ ـ این روز ها یا پاگانینی گوش میدهم
یا ستریانی
یا ساسی مانکن
* :

** : این پست را امروز یکشنبه اندکی تغییر دادم
به پست قبل هم یک تصویر اضافه شد
پی نوشت :
پ.ن1 : جایم را وسط ترین نقطه اتاق انداخته ام
به دیوار ها اعتماد ندارم .
پ.ن2 : پینوشت ۲ را حذف کردم . اروتیک بود .
پ.ن3 : وقتی رو برویم از رنج زندگی میگفتی و با تو همدردی میکردم
به این فکر بودم که اندامت بدون لباس چگونه است
و . . .
لبانت
.
.
.
این هم از من .
پ.ن4 : ... امشب مال تو من هرچی دارم امشب مال تو
من هرچی دارم امشب مال تو ...
پ.ن5 : این هم پینوشت پنج
پ.ن6 : اگه این دفعه هم نیای خودم رو میکشم
با . . . .
با قرص
.
.
.
عزیزم

* تصویر از دالی
در پست گذشته با کامنت نعنا متوجه شدم که سالگرد تولد
فعلابینام را فراموش کرده ام .
اینجا از همان اول مفری بود از روزمرگیها و آدم های معمولی.
یک سال گذشت و رفقای خوبی همراه فعلابینام بودند:
نعنا ی عزیز . چالاکی جان . ۱۶۹ . دریا ی مهربان .
آبجی سیمای . . .
به تازگی :
سها . دوست جوان آرمیتا . و . . .
فعلا بینام روز تولدش برایتان یک هدیه آماده کرده بود که به
علت کوتاهی من چند روز دیر شد :
ماه پیشانی ( پیشانو ) :
گُفتمش آهای ماه پیشانو
گفت جونِِ جونوُم . . .
گُفتمش بگو غنچه گُل کو
گفتش لبونُم . ......... .
گُفتمش چرا ماه پیشانو نا مهربونی؟
گفت میخوام بسوزونُمت تا قدرُم بدونی
گُفتمش فدای غمزه گِردُم. .
دلخوشُم که تو رو نومزه کِردُم
پیش پات می شینُم دو زانو
آخ ماه پیشانو جان ماه پیشانو
اطلاعیه :
که طی آن شعرای وب نویس میگذارند میروند تا
خوب شوند و قرار میشود که خوب شدند برگردند.
دراین مدت در وبلاگ را تخته میکنند به انحاء گوناگون.
البته ما هم تحت تاثیر محیط این کار را کردیم ولی
صادقانه بعد از یک هفته برگشتیم .
ما به خیلی از این عزیزان ( که میدانید ) ارادت داریم
و میدانیم واقعا احتیاج به مدتی آرامش دارند .
غرض این است که مراقب باشید گول افراد شیاد را
نخورید .
- یه بار دیگه از اول شروع میکنیم . اسم .
- بهرام
- اسم واقعیت ؟
- بهرامم
- خفه شو فقط جواب منو بده .
- بهرام سرلک
- تو 5ساله که به اتهام شرکت توی یک عملیات تروریستی زندانی سیاسی هستی و به حبس ابد محکوم شدی همه چیز رو هم رفیقات اعتراف کردن . از کجا حمایت میشدی؟
- تروریست چیه ؟ من فقط یه راننده نیسان بد بختم که الکی 5 ساله . . .
- خفه شو حیوون . بگو از کجا حمایت میشدی ؟
- بابا حمایت چیه ؟
- ساکت ، اینجا فقط من حرف میزنم . 2سال اول پروندت معلق بود تا اینکه خودت هم بالاخره دهنت باز شد و اعتراف کردی .
- خوب حالا اعترافم رو پس میگیرم .
- این یعنی قبول داری که اعتراف کردی . تو توی اعترافت اسم چند نفر رو آوردی که همدستت بودن . راجع به رضا منفرد چی میدونی ؟
- اسمش رو هم تا حالا . . .
- رضا منفرد توی بمب گذاری نارمک چه نقشی داشت ؟
- بابا من هیچی نمیدونم
- بمب رو که به رضا منفرد دادی کی ساخته بود ؟ از کی دستور گرفته بودین ؟
- با با به پیغمبر من به کسی بمب ندادم .
- قسم نخور حیوون . منفرد همه چیز رو اعتراف کرده . بمب ها رو روز هجدهم توی مترو از تو تحویل گرفته بوده .
- خوب حتما گرفته بوده .
- پس تو قبول داری که بمب هارو به منفرد دادی ؟ کی برات ساخته بود ؟
- چی دارین میگین ؟ اصلا کی تو نارمک بمب ترکیده ؟
- پس قبول داری که شمامیخواستین اون بمب توی نارمک منفجربشه ؟
- ای خداااااااا
- خفه شو آه و زاری نکن فقط حرف بزن . یالا حرف بزن
- . . .
- حرف بزن
- من دیگه هیچی نمیگم .
- مگه دست خودته ؟ یالا حرف بزن .
- من از هیچ چیز خبر ندارم .
- داری . اینجا هر چی من میگم همون درسته . بگو ؟
- . . .
- یالا وا کن دهنتو . نمیخوای کاری کنم که دیگه هیچ وقت نتونی حرف بزنی؟
- نمیتونی .
- چه غلطا ! چرا نمیتونم ؟
- شما به اطلاعات من نیاز دارید
- چه اطلاعاتی ؟ پس داری اعتراف میکنی که از همه چیز خبر داری .
- من اصلا نباید حرف....
- خفه شو حرف بزن
- م.....
- بگو
- ا....
- یا لا حیوون ما به چه اطلاعاتی نیاز داریم ؟
- من فقط یه راننده نیسانم . مکانیک خوبی هم هستم . میتونم ماشین هاتون رو درست کنم .
- پس مکانیک هم هستی . این چند تاست ؟
- ...
- یاللا ! این چند تاست ؟
- دوتا .
- خفه شو احمق . این پنج تاست .
- چند تاست ؟
- پنج تا .
- چرا ؟
- ...
- چون من میگم .
- چون شما میگید .
- آفرین . چون من میگم . مثل اینکه میخوای آدم شی . سیگار ؟
- ...
- چند دقیقه ولش کنین الان سه روزه که نخوابیده . میخوای یه چند دقیقه بخوابی ؟
- . . .
.
.
.
- که گفتی تو یه مکانیک خوبی و اون بمب رو تو درست کردی ؟
- من همچین حرفی نزدم .
- زدی . این چند تاست ؟
- . . .
- اییین چند تاست ؟
- پنج تا .
- و تو اون بمب ها رو ساختی .
- . . .
- تو اون بمب هارو ساختی و توی مترو به رضا منفرد دادی تا برای بمب گذاری نارمک ازشون استفاده کنه .
- . . .
- تو اون بمب هارو ساختی و توی مترو به رضا منفرد دادی تا برای بمب گذاری نارمک ازشون استفاده کنه .
- سوختم . چی باید بگم تا این شعله رو بگیرن اون ور ؟
- تو اون بمب هارو ساختی و توی مترو به رضا منفرد دادی تا برای بمب گذاری نارمک ازشون استفاده کنه .
- . . .
- یالا
- آآآآآآآآآآآآآآ
- تو اون بمب هارو ساختی و توی مترو به رضا منفرد دادی تا برای بمب گذاری نارمک ازشون استفاده کنه .
- شعلع رو بگیرینش اون ور .
- تو اون بمب هارو ساختی و توی مترو به رضا منفرد دادی تا برای بمب گذاری نارمک ازشون استفاده کنه .
- من اون بمب ها رو ساختم و توی مترو به رضا منفرد دادم تا برای بمب گذاری نارمک ازشون استفاده کنه .
- از کی دستور گرفته بودی ؟
- ولم کنید . هرچی میخواستین گف. . .
- بهرام سرلک تو قبل از اینکه با دستگیری کیوان پارسا دوباره پروندت تو جریان بیفته همه چیز رو اعتراف کرده بودی . حالا دوباره بگو با کیوان پارسا چه رابطه ای داشتی ؟
- خوابم میاد . . .
- با کیوان پارسا چه رابطه ای داشتی ؟ اگه با ما همکاری کنی میتونی چند دقیقه دراز بکشی . میدونی چند وقته نخوابیدی ؟
- فکر میکنم سه روز .
- توچهار روز و نیمه که نخوابیدی . اینجا کسی گذر زمان رو نمیفهمه . بعضی ها رو اونقدر نگه داشتیم که تعریف زمان رو فراموش کردند . این چند تاست ؟
- . . .
- چند تاست ؟
- پنج تا .
- و تو چهار روز و نیمه که نخوابیدی . رابطتو با کیوان پارسا بگو .
- نمیشناسمش .
- کی میشناستش ؟
- چمیدونم هر کی که شما بگین . رضا منفرد خوبه ؟
- رابطه رضا منفرد با کیوان پارسا چی بود ؟
- . . .
- حرف بزن لعنتی .
- . . .
- حرف بزن .
- . . .
- لعنتی از هوش رفت . داشتیم به جا های خوبی میرسیدیم .
- .
- .
- .
- خوب آقای بهرام سرلک . بالاخره بعد از چهار روز بهتون اجازه دادند که بخوابید . فقط به خاطر اینکه تو بازجویی قبل با ما همکاری کرده بودین . شما تو جلسات قبل گفتین که . . . هه هه چیزی نیست ، صدا مال اتاق بغله دارن دندوناشو میکشن البته فقط برای خودش چون به اون صورت و اون قالب فک اینجوری شکیل تره . ببینم فک تو رو . . . آره شما تو جلسات قبل گفتید که شما از کیوان پارسا دستور میگرفتید و بمب های ساخته شده رو برای عملیات خرابکاری به رضا منفرد میدادین . درسته ؟
- چیزی یادم نمیاد .
- یادت نمیاد . . . گفتم که چیزی نیست صدا از اتاق بغله .
- خوب چی باید بگم ؟
- فقط یک اعتراف ساده .
- من از کیوان پارسا دستور میگرفتم .
- خیلی عالی بود . بنویسید بهرام سرلک در سه جلسه بازجویی که چهار روز طول کشید به همه چیز اعتراف کرد .
* سوره مبارکه نسا قسمتی از آیه ۹۵
(این پاورقی دیگر موضوعیت ندارد . مربوط به تیتر بود که گفتند
نباشد)
پینوشت ۱ : این متن فقط یک مشق کلاسی بود . قرار بر این بود که
زبان صنفی و حزبی خاصی در آن مشخص باشد .
دوست عزیزی بعد از خواندنش بی مقدمه گفت:
«خرنشی اینو بذاری تو وبلاگت»
و من به فکر فرو رفتم . . .
پینوشت ۲ : ببخشید که طولانیست . بنده معتقدم مطلب وبلاگ نباید
طولانی باشد .
پینوشت ۳ : از شهاب هم باید اجازه میگرفتم .
پینوشت ۴ : از همه عزیزانی که وقتی رو به راه نبودم نگران شدند و
همدردی کردند ممنونم . شکر خدا فعلا بهترم .
پینوشت ۵ : امروز تآتر ماچیسمو را دیدیم . نبینید بد بود .
ماکوندو خوب بود. ( این یه نظر شخصیه کسی ناراحت
نشه . مخصوصا تو . آره با توام دماغو )
پینوشت ۶ : تو اکنون ز عشقم گریزانی غمم را زچشمم نمیخوانی
از این غم چه حالم نمیدانی .
پینوشت ۷ : از چالاکی عزیز ممنونم و دوستش دارم .
پینوشت ۸ : بسه دیگه بابا چقدر پینوشت ؟
پینوشت ۹ : چیه ؟ دلم میخواد .
پینوشت ۱۰ : این هم برای اینکه بشه ده تا .
گرمه
با کلی دردسر دیگه
ببخشید
خانه ای دیوار و سقف آن ز گل
خشت روی خشت نه دل روی دل
قطعه منظوم زیرمتعلق است به مهدی زارعی ، که آن را از مجموعه غزل مرثیه
انتخاب کردم. ( البنه ایشان را نمیشناسم )
اتاق کاه گلی بود و مرد و یک گل زرد
و لحظه های پر از اضطراب و ماتم و درد
ستاره ها همه از عمق آسمان دیدند
که یک ستاره پر نور در زمین شد سرد
اتاق کاه گلی ناگهان به خود لرزید
و سقف در وسط خود دریچه ای وا کرد